ابراهيم عاملي ( موثق )

95

تفسير عاملي ( فارسي )

و آشنائى بآداب دين لازمه ى كمال فرد انسانى است در اين مواد درسى و برنامه ها نيست . طبرى : محمّد بن سنان براى من حكايت كرد به چند واسطه از علياء بن احمد شكرى كه او گفت : چون اين آيه نازل شد پيغمبر ( ص ) فرستاد پى علىّ و فاطمه و حسن و حسين و يهود را هم دعوت كرد كه دعا كنند و يكدگر را لعنت كنند جوانى يهودى گفت : اى واى مگر شما از خاطره ى بد ملَّت و نژاد خود غافل هستيد كه مسخ و دگرگون شدند به شكل خوك و بوزينه ؟ هرگز تسليم بچنين كار نشويد آنها هم دعوت پيغمبر را نپذيرفتند . « ثُمَّ نَبْتَهِلْ » 61 ابو الفتوح : در اين جمله دو قول نقل كرده است : يكى بمعنى تضرّع و زارى يعنى در نزد خدا زارى مىكنيم تا خدا دعاى ما را اجابت كند ، اين معنى منسوب بابن عبّاس است . مقاتل گفته است : يعنى در دعا با اخلاص باشيم . كلبى گفته است : يعنى كوشش در دعا مىكنيم . و اين هر سه نزديك بيكدگر و يك معنى است . معنى دوم براى اين جمله كه طبرى هم نقل كرده بمعنى لعنت است يعنى يكدگر را لعنت مىكنيم و مىگوئيم از ميان ما دو دسته هر كدام دروغگو است لعنت بر او باد . طنطاوى : محمّد بن اسحاق گفت : شصت نفر سواره از نجران خدمت پيغمبر ( ص ) آمدند كه چهارده نفر آنها از اشراف و محترمين بودند و از اين عدّه سه نفر بزرگتر بودند كه سمت پيشوائى و فرماندهى بر ديگران داشتند ، يكى بنام عبد المسيح كه امير و فرمانده قافله بود ، ديگرى بنام : ايهم ، كه به او سيد مىگفتند ، ( و بعضى بنام سيّد عاقل گفته‌اند ) و مورد مشورت و صاحب نظر بود ، سوّمين عالم و اسقف و مدير مدارس آنها بنام ابو حارثة بن علقمه از قبيله ى بنى بكر بن وائل كه چون مردى بود عالم و در تربيت مردم و هدايت بدين مسيح كوشش مىكرد ، امپراطورهاى رم به او انعام و احترام مىكردند . چون اين عدّه وارد مدينه شدند ابو حارثه عالم بزرگ سوار قاطرش شد و برادرش كرز بن علقمه به پهلوى او روانه شدند قاطر ابو حارثه سكندرى و تپغ زد برادرش گفت : « تعس الابعد » يعنى آنكه دور تر است هلاك و نابود شود و مقصودش پيغمبر ( ص )